جیم کری
بیوگرافی جیم کری
زندگی نامه جیم کری
بازیگری جیم کری
فیلم های جیم کری
جیم کری؛ شعبدهبازی که نقابِ خنده را کنار زد
اگر بخواهیم جیم کری را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید بهترین توصیف این باشد: «بازیگری که تمام زندگیاش را صرفِ خنداندنِ دیگران کرد، تا فراموش کند خودش چقدر درد دارد.» جیم کری فقط یک کمدین نیست؛ او یک فیلسوفِ گوشهگیر در پوستِ یک دلقکِ هالیوودی است. شاید بههمیندلیل است که تماشای فیلمهای قدیمیاش امروز، با چشمی دیگر نگاه میشود؛ چون میدانیم پشتِ آن صورتِ کشدار و اغراقآمیز، مردی نشسته که سالها با افسردگی جنگیده و برندهی این جنگ، نه خنده، بلکه سکوتِ معناداری بوده است.
جیم کری در فقرِ مطلق بزرگ شد. پدرش آرزوی کمدین بودن داشت، اما ترس از گرسنگی او را به صندلیِ حسابداری کشاند – و نهایتاً همین شغلِ بهظاهر امن هم از دست رفت. خانوادهی کری در یک ون زندگی میکردند و جیم نوجوان برای زندهنگهداشتنِ روحیهی مادرِ بیمارش، هر شب یک نمایشِ بداهه اجرا میکرد. انگار که خودِ زندگی به او گفته بود: «اگر میخواهی زنده بمانی، باید دیگران را بخندانانی.» و او این درس را چنان خوب آموخت که در ۱۹ سالگی راهی لسآنجلس شد و در کمدیکلابها چنان میدرخشید که رابین ویلیامز خودش به دیدنش میآمد.
اما نقطهی عطفِ حرفهای جیم کری، سال ۱۹۹۴ بود؛ سالی که با سه فیلمِ پرفروشِ «ایس ونچورا»، «نقاب» و «ابله و احمقتر»، یکشبه به اسطورهی کمدیِ فیزیکی تبدیل شد. انعطافپذیریِ عجیبِ بدنش، عضلاتِ صورتش که انگار از لاستیک ساخته شده بودند، و حسِ بیزمانیِ شوخیهایش، او را از دیگر کمدینها جدا کرد. اما چیزی که کمتر کسی متوجه شد، این بود که جیم کری با این همه جنبوجوش، درونش خالیترینِ همه بود. خودش سالها بعد اعتراف کرد: «من هیچوقت برای خندیدنِ خودم کمدی نکردم؛ همیشه برای نجاتِ دیگران کمدی میکردم.»
و شاید بههمیندلیل بود که وقتی در اواخر دههی ۹۰ نقشهای جدیتر به او پیشنهاد شد، چنان درخشید که همه مات کردند. «نمایشِ ترومن» و «درخششِ ابدیِ یک ذهنِ پاک» نشان داد که جیم کری بازیگری است با عمقی فراتر از یک چهرهی ماسکدار. او در این فیلمها دیگر نمیخنداند؛ او تماشاگر را به فکر فرو میبرد. او نشان داد که کسی که سالها نقشِ دلقک را بازی کرده، شاید بیش از هر کس دیگری رنجِ آدمی را درک میکند.
در سالهای اخیر، جیم کری از هالیوود فاصله گرفته و به نقاشی روی آورده است. نقاشیهای او پر از چهرههای کجوکوله، رنگهای درهمریخته و چشمهایی غمگین است – انگار همان شخصیتهایی که در فیلمها میساخت، حالا روی بوم زنده شدهاند. او در سخنرانیهایش مدام میگوید که «هویت، یک توهم است» و «پول، خوشبختی نمیآورد». شاید باور این حرفها برای کسی که روزی ۲۰ میلیون دلار دستمزد میگرفت، سخت باشد، اما وقتی به چشمهایش نگاه میکنی، میفهمی که راست میگوید.
جیم کری امروز برای ما بیشتر از یک بازیگر است؛ او یادآوری است که بزرگترین لبخندها گاهی پشتِ بزرگترین زخمها پنهان میشوند. و شاید پیامِ زندگیِ خودش این باشد که برای خنداندنِ دنیا، لازم نیست خودت خوشبخت باشی؛ گاهی کافی است صادق باشی. و همین صداقتِ تلخ، او را برای همیشه در تاریخ سینما ماندگار کرده است – نه بهعنوانِ یک کمدین، بلکه بهعنوانِ یک انسانِ واقعی که نقابِ خنده را کنار زد تا خودش را نشان بدهد

