مهمترین اخبار خانه هنر ایرانیان:

نور ظهر، روشنایی هنر و گرمای حضور هنرمندان و مسئولان! به گزارش روابط عمومی خانه هنر ایرانیان، ظهر 4 خرداد ماه 1405، گالری وصال میزبان یکی از پرشورترین افتتاحیه‌های هنری بود. نمایشگاه گروهی نقاشی ایرانی با حضور بخشدار رودهن، نماینده دفتر امام جمعه، دکتر مهدی اجاقوند مدیرعامل خانه هنر ایرانیان و جمعی از چهره‌های شاخص […]

کریس ایوانز

پویا عسکری
0 دیدگاه
04/11/24
کریس ایوانز

کریس ایوانز: از پسر ساده بوستون تا کاپیتان افسانه‌ای آمریکا

مقدمه

در پهنه سینمای مدرن هالیوود، ستارگانی هستند که می‌آیند و می‌روند، اما چهره‌هایی نیز وجود دارند که فراتر از پرده نقره‌ای، به بخشی از حافظه جمعی مخاطبان تبدیل می‌شوند. کریستوفر رابرت ایوانز، ملقب به کریس ایوانز، یکی از همین چهره‌های نادر است. او نه فقط به خاطر عضلات حجیم یا چهره متقارن و جذابش، بلکه به واسطه ترکیب منحصربه‌فردی از فروتنی، آسیب‌پذیری و اصالتی که به نقش‌هایش تزریق کرده، در قلب میلیون‌ها نفر در سراسر جهان جا باز کرده است.

داستان کریس ایوانز صرفاً روایت موفقیت یک هنرپیشه نیست؛ این قصه، شرح تحول مردی است که از «پسر خوش‌تیپ همیشه در حال پیراهن کندن» به یک «قهرمان نمادین» تبدیل شد، آن هم نه فقط بر روی پرده سینما، بلکه در نگاه تماشاگرانی که صداقت و اضطراب درونی او را در کنار قدرت بدنی‌اش احساس کردند. این مقاله سفری است به زندگی، حرفه و دنیای درونی کریس ایوانز؛ مردی که برای تبدیل شدن به یک افسانه، مجبور شد بر عمیق‌ترین ترس‌های خود غلبه کند.

فصل اول: ریشه‌ها؛ جایی که فروتنی متولد می‌شود (۱۹۸۱-۲۰۰۰)

کریستوفر رابرت ایوانز در ۱۳ ژوئن ۱۹۸۱ در شهر بوستون، ایالت ماساچوست به دنیا آمد . اما کودکی او در شهر کوچک و آرام سادبری سپری شد؛ محیطی که او را تا سطح ستارگی هالیوود از غرور و نخوت دور نگه داشت. پدرش، باب (رابرت) ایوانز، دندانپزشکی با اصالت ایرلندی بود و مادرش، لیزا (کاپوانو)، مدیر هنری تئاتر جوانان کنکورد که اصالتش به ایتالیا و ایرلند بازمی‌گشت . ترکیب دو جهان کاملاً متفاوت – پدری عملگرا و مادری هنرمند – شخصیت کریس ایوانز را شکل داد؛ او همیشه یک پا در دنیای مسئولیت و منطق داشت و پای دیگرش در وادی احساس و هنر.

خانه‌ای که کریس در آن بزرگ شد، خانه‌ای پرجنب‌وجوش بود. او دو خواهر به نام‌های کارلی و شانا و یک برادر کوچکتر به نام اسکات (که او نیز بازیگر شد) دارد . کریس در مصاحبه‌ای با خنده خانواده خود را «خانواده ون تراپ» فیلم صدای موسیقی توصیف کرده است؛ همه آواز می‌خواندند و می‌رقصیدند . مادرش نقش مهمی در علاقه او به هنرهای نمایشی داشت. در سن یازده سالگی، کریس به همراه خانواده به حومه شهر نقل مکان کرد و در دبیرستان منطقه‌ای لینکولن-سادبری ثبت نام کرد. در آنجا بود که به دلیل تشویق‌های خواهرش کارلی، به گروه تئاتر مدرسه پیوست.

اما کریس ایوانز تنها یک هنرمند نبود؛ او یک ورزشکار نیز محسوب می‌شد. او در رشته کشتی و لاکراس فعالیت می‌کرد . شاید به همین دلیل است که در فیلم‌هایش، ترکیب جذابی از قدرت بدنی یک ورزشکار و ظرافت احساسی یک هنرمند دیده می‌شود. تابستان سال آخر دبیرستان، نقطه عطفی در زندگی او بود. کریس تنها ۱۷ سال داشت که به نیویورک سفر کرد و در یک شرکت مدیریت استعداد مشغول به کارآموزی شد. همزمان، در موسسه تئاتر و فیلم «لی استراسبرگ» – که یکی از معتبرترین مکاتب هنرهای نمایشی در جهان است – دوره دید . او چنان مصمم بود که سال آخر دبیرستان را زودتر از موعد به پایان رساند تا بتواند هرچه سریع‌تر به نیویورک بازگردد و حرفه خود را آغاز کند .

فصل دوم: سال‌های تلاش؛ از «مرد جوان» تا «پیراهن کندن» (۲۰۰۰-۲۰۰۵)

اواخر دهه ۱۹۹۰، یک نوجوان مواج و خوش‌اندام از سادبری به لس آنجلس نقل مکان کرد. اولین قرارداد حرفه‌ای کریس ایوانز چندان سینمایی نبود؛ او مدل بازی «ماجرای مرموز» از شرکت هاسبرو بود. تصویر او روی جعبه بازی، در حالی که تلفن را در دست گرفته بود، اولین بار بود که چهره‌اش را در قفسه فروشگاه‌ها نشان داد .

اولین نقش‌آفرینی رسمی او در یک فیلم کوتاه آموزشی به نام تنوع زیستی: دیوانه زندگی در سال ۱۹۹۷ ثبت شده است، اما ورود جدی او به دنیای تصویر در سال ۲۰۰۰ رقم خورد. او در سریال کوتاه جنس مخالف شبکه فاکس نقشآفرینی کرد؛ سریالی که عمرش به ۸ قسمت نرسید اما یکی از خاطره‌انگیزترین «صحنه‌های شرم‌آور» زندگی حرفه‌ای او را رقم زد: رقص با لباس زنانه! .

در سال ۲۰۰۱، فیلمی به کارگردانی جوئل گالن اکران شد که مسیر کریس ایوانز را برای همیشه تغییر داد. نه فیلم نوجوانی دیگر یک پارودی (طنزآمیز) از فیلم‌های دبیرستانی بود. کریس نقش جیک وایلر، کاپیتان تیم فوتبال را بازی کرد که شرط می‌بندد می‌تواند دختر زرنگ و «عقب‌افتاده» مدرسه را به دختر محبوب جمع تبدیل کند. صحنه‌ای که او تنها با یک تکه کیک در جای حساس بدنش روی تخت دراز کشیده بود، به یکی از نمادین‌ترین صحنه‌های فیلم‌های نوجوانانه تبدیل شد .

اگرچه این فیلم از سوی منتقدان نابود شد، اما در گیشه موفق بود و بیش از ۶۶ میلیون دلار فروش کرد . مهم‌تر از آن، تصویر «جذاب و در دسترس» کریس در این فیلم، او را به چهره‌ای آشنا تبدیل کرد. با این حال، کریس ایوانز از این وضعیت راضی نبود. سال‌ها بعد در مصاحبه‌ای اعتراف کرد: «شما فکر می‌کنید وقتی اولین فیلم را می‌سازید، دنیا می‌گوید: اوه، دنیا، سلام! رسیدم! اما دنیا حتی شما را نمی‌بیند. بارها و بارها این اتفاق تکرار می‌شود… هیچ‌کس دوست ندارد فیلم بد بسازد، اما دنیا هیچ‌وقت از فیلم بد خالی نبوده است» .

در سال ۲۰۰۴ او در دو فیلم نمره عالی و تلفن همراه ظاهر شد. فیلم دوم، یک تریلر اکشن درباره مرد جوانی بود که پس از دریافت تماس تلفنی رمزآلود از زنی گروگان گرفته شده، تلاش می‌کند او را نجات دهد. اسلنت مگزین در نقد خود نوشت: «کریس ایوانز خود را به عنوان یک مرد اصلی به اندازه کافی جذاب اثبات می‌کند» . اما حتی این فیلم هم نتوانست او را از برچسب «بازیگر فیلم‌های نوجوانانه» خلاص کند.

فصل سوم: اولین طعم ابرقهرمانی؛ مشعل آتشین (۲۰۰۵-۲۰۰۷)

در سال ۲۰۰۵، کریس ایوانز وارد دنیایی شد که بعدها به خانه دومش تبدیل شد: دنیای مارول. او در اقتباس سینمایی از کمیک‌های چهار شگفت‌انگیز نقش جانی استورم، ملقب به «مشعل آتشین» را بر عهده گرفت . این نقش با تمام وجودش متفاوت بود. جانی استورم، جوانی مغرور، پرشر و شور، زن‌باره و بذله‌گو بود که می‌توانست بدنش را به آتش بکشد و پرواز کند. کاملاً برعکس نقش‌های جدی و گاهی افسرده‌ای که کریس در فیلم‌های مستقل بازی می‌کرد.

بازی او در این نقش مورد تحسین قرار گرفت. ورایتی از «بازی کاریزماتیک و موفق» او نوشت . اما خود کریس چندان از تجربه ساخت این فیلم راضی نبود. او احساس می‌کرد فیلم آن طور که باید جدی گرفته نمی‌شود و پتانسیل داستان‌های کمیک بوکی نادیده گرفته شده است . دو سال بعد در دنباله فیلم با نام چهار شگفت‌انگیز: قیام موج‌سوار نقره‌ای بار دیگر نقش خود را تکرار کرد، اما این بار نیز انتظارات او برآورده نشد.

در همین دوران، کریس تلاش کرد فاصله خود را با سینمای تجاری حفظ کند. او در فیلم آفتاب به کارگردانی دنی بویل نقش یک مهندس فضایی را بازی کرد؛ فیلمی علمی-تخیلی و فلسفی درباره گروهی از فضانوردان که تلاش می‌کنند خورشید در حال مرگ را دوباره زنده کنند . راجر ایبرت، منتقد افسانه‌ای، در تحسین فیلم نوشت: «بازیگران مؤثر هستند… آنها تقریباً همگی نقش فضانورد/دانشمندهای حرفه‌ای را بازی می‌کنند، نه قهرمانان فیلم‌های اکشن» . اما این فیلم نیز در گیشه شکست خورد و کمتر از ۴۰ میلیون دلار فروش داشت.

کریس ایوانز در این سال‌ها در برزخی به سر می‌برد. او از یک سو در فیلم‌های پرهزینه اما کمعمق بازی می‌کرد و از سوی دیگر به سراغ پروژه‌های مستقل می‌رفت که دیده نمی‌شدند. در مصاحبه‌ای با ناامیدی گفت: «احساس می‌کردم مدام دارم یک مشت آشغال را تبلیغ می‌کنم. باید فیلمی را که خودم هم بهش اعتقاد ندارم، آنقدر می‌ستودم تا مردم ببینند. حس می‌کردم کلاهم را قمار کرده‌ام و دارم مردم را گول می‌زنم» .

فصل چهارم: معضل عضلات؛ بدن به مثابه برند

یکی از ویژگی‌های ثابت حرفه کریس ایوانز در دهه اول فعالیتش، آمادگی همیشگی او برای «پیراهن کندن» بود. از کرم موضعی در فیلم نوجوانی دیگر، تا تبخیر قطرات آب روی بدنش در چهار شگفت‌انگیز، بدن او به یک دارایی هالیوودی تبدیل شده بود. نکته جالب این بود که کریس برخلاف بسیاری از بازیگران، برای حفظ این وضعیت نیازی به رژیم‌های طاقت‌فرسا نداشت. او تنها روزی یک ساعت تمرین می‌کرد و هرچه دوست داشت می‌خورد .

اما او از این وضعیت خسته شده بود. در سال ۲۰۰۹، مدیر برنامه‌هایش به او هشدار داد: «راه‌های زیادی برای باکلاس نشان دادن خودت وجود دارد، ولی پیراهنت را جلوی دوربین درآوردن و بعد چرب کردن بدن، هیچ‌کدام از آن راه‌ها نیست» . کریس تصمیم گرفت از آن به بعد، تا حد امکان از سکانس‌های بدون پیراهن دوری کند. طعنه‌آمیز اینکه چند سال بعد، مشهورترین صحنه سینمایی او – تبدیل شدن به کاپیتان آمریکا – دقیقاً چند ثانیه بدون پیراهن بود؛ بدن واقعی خودش، بدون بدل.

فصل پنجم: بن‌بست و تولد دوباره؛ قبل از کاپیتان (۲۰۰۸-۲۰۱۰)

سال‌های ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۰ برای کریس ایوانز سال‌های بلوغ فکری بود. او به تدریج از نقش‌های کلیشه‌ای فاصله گرفت و در فیلم‌های پرمخاطره‌تری ظاهر شد. خیابان‌های خونین در نقش کارآگاه پل دیسکانت، فشار در نقش یک مرد با توانایی‌های ذهنی فرابشری، و بازنده‌ها در نقش کاپیتان جیک جنسن که خود کریس آن را به خاطر روحیه طناز و بی‌خیالش دوست داشت .

اما شاید مهم‌ترین فیلم این دوره، اسکات پیلگریم در برابر دنیا به کارگردانی ادگار رایت بود. کریس در این فیلم در نقش لوکاس لی، یکی از «هفت دوست‌پسر شرور سابق» رامونا فلاورز ظاهر شد. این فیلم یک اقتباس کمیک‌بوکی دیگر بود، اما با سبک و سیاقی کاملاً متفاوت. اگرچه فیلم در گیشه شکست خورد، اما در طول سال‌ها به یک فیلم کالت تبدیل شد و بازی کریس به عنوان یک ستاره اکشن خودشیفته، نشان داد که او حس شوخ‌طبعی بالایی نسبت به تصویر سینمایی خود دارد .

در همین سال‌ها، کریس در فیلم مستقل پانکچر نقش یک وکیل معتاد به مواد مخدر را بازی کرد که علیه صنعت داروسازی می‌جنگید. او همچنین در فیلم لندن یک معتاد افسرده را به تصویر کشید که راجر ایبرت آن را «مفتضح» نامید . این نوسان شدید میان نقش‌های تجاری و مستقل، نشان‌دهنده بحران هویتی عمیقی بود که او با آن دست به گریبان بود.

فصل ششم: بزرگ‌ترین تصمیم زندگی؛ نه گفتن به کاپیتان آمریکا

سال ۲۰۱۰ بود که تماس تلفنی زندگی کریس ایوانز را برای همیشه تغییر داد. کوین فایگی، رئیس استودیو مارول، به دنبال بازیگری بود تا نماد آمریکا، استیو راجرز، را روی پرده ببرد. فهرست بلندبالایی از بازیگران مطرح هالیوود از جمله چنینگ تیتوم، رایان فیلیپ و آرمی همر برای این نقش در نظر گرفته شده بودند .

اما تهیه‌کنندگان مارول نگاهشان به کریس ایوانز بود. مشکل اینجا بود که خود کریس به هیچ وجه نمی‌خواست این نقش را بازی کند. او از تجربه چهار شگفت‌انگیز خاطره خوشی نداشت و نمی‌خواست دوباره برای سال‌ها در قراردادی بلندمدت گرفتار شود. پیشنهاد اولیه مارول بازی در ۹ فیلم بود. کریس وحشت کرده بود. او بعدها گفت: «اگر قرار بود این فیلم‌ها موفق باشند، زندگیم کاملاً تغییر می‌کرد و نمی‌دانستم آیا می‌توانم از عهده آن بربیایم. دیگر نمی‌توانستم بگویم: بچه‌ها، من یک ماه مرخصی می‌خواهم» .

کریس بارها و بارها «نه» گفت. اما مارول تسلیم نمی‌شد. آنها دست به دامان بزرگ‌ترین سلاح خود شدند: رابرت داونی جونیور. قرار ملاقاتی ترتیب داده شد و داونی با صراحت همیشگی به کریس گفت: «ببین، می‌دانم که دوست نداری این نقش‌ها را بازی کنی. اما این نقش به تو قدرت و آزادی می‌دهد تا هر کاری که دوست داری انجام دهی» . مارول همچنین قرارداد را از ۹ فیلم به ۶ فیلم کاهش داد. سرانجام، کریس ایوانز سپر را به دست گرفت.

فصل هفتم: استیو راجرز؛ جستجوی گمشده درون (۲۰۱۱-۲۰۱۹)

وقتی کاپیتان آمریکا: اولین انتقام‌جو در ژوئیه ۲۰۱۱ اکران شد، منتقدان و مخاطبان با یک پدیده روبرو شدند. کریس ایوانز موفق شده بود کاری کند که هیچ بازیگر دیگری پیش از او نکرده بود: او قلب یک ابرقهرمان را به تصویر کشید، نه فقط قدرت او را. استیو راجرزِ کریس، مردی بود که پیش از سرم، یک قهرمان بود. پسری ضعیف از بروکلین که فقط می‌خواست کار درست را انجام دهد .

کریس ایوانز خودش بود که این معصومیت و در عین حال استقامت را به تصویر کشید. شاید چون خودش نیز مانند استیو، با تردیدها و اضطراب‌هایش دست و پنجه نرم می‌کرد. او بعدها فاش کرد که در طول فیلمبرداری اولین فیلم کاپیتان آمریکا، هر روز صبح با اضطراب از خواب بیدار می‌شده است: «سخت‌ترین روز برای من، آخرین روز فیلمبرداری بود. چون دیگر مجبور نبودم نگران باشم» .

در سال ۲۰۱۲، انتقام‌جویان اکران شد و دنیای سینمایی مارول را به یک پدیده فرهنگی جهانی تبدیل کرد. کریس ایوانز حالا دیگر عضوی از خانواده‌ای بزرگ بود. او که در انتقام‌جویان: عصر اولتران (۲۰۱۵)، کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی (۲۰۱۶)، انتقام‌جویان: جنگ ابدیت (۲۰۱۸) و در نهایت انتقام‌جویان: پایان بازی (۲۰۱۹) نقش خود را تکرار کرد.

در جنگ داخلی، او بهترین عملکرد خود را به عنوان کاپیتان آمریکا ارائه داد. مردی که برای باورهایش حاضر است با دوست صمیمی‌اش یعنی تونی استارک بجنگد. این فیلم دیگر یک داستان سیاه و سفید نبود؛ خاکستری بود. و کریس این پیچیدگی اخلاقی را به زیبایی به نمایش گذاشت.

فصل هشتم: خداحافظی با سپر؛ پایان یک دوران

پایان بازی برای کریس ایوانز و هوادارانش صحنه‌ای غمگین اما باشکوه بود. استیو راجرز، پس از هفت فیلم، سرانجام به گذشته بازگشت تا زندگی‌ای را که لیاقتش را داشت، با پگی کارتر تجربه کند . برای کریس، این پایان یک سفر ۸ ساله بود.

کریس پیش از اکران فیلم اعلام کرده بود که قراردادش با مارول به پایان رسیده و او قصد ترک این نقش را دارد. او احساس می‌کرد زمان آن رسیده تا از سپر فاصله بگیرد و خود را در نقش‌های جدید محک بزند. او در مصاحبه‌ای گفت: «این نقش بهترین چیزی بود که در زندگی حرفه‌ای من اتفاق افتاد. اما اگر الان آن را رها نکنم، شاید هیچ‌وقت نتوانم».

با این حال، رابطه کریس ایوانز با کاپیتان آمریکا هرگز به طور کامل قطع نشد. هواداران تا سال‌ها بعد، او را با سپر و لباس آبی تصور می‌کردند. چند سال بعد شایعاتی درباره بازگشت او به دنیای مارول مطرح شد، اما کریس هوشمندانه ترجیح داد این افسانه را با وقار به پایان برساند.

فصل نهم: کریس ایوانزِ واقعی؛ پشت نقاب کاپیتان

یکی از دلایل اصلی ماندگاری کریس ایوانز در قلب مخاطبان، تضاد عمیق میان شخصیت قدرتمند سینمایی و شخصیت آسیب‌پذیر واقعی اوست. کریس از اضطراب اجتماعی شدیدی رنج می‌برد. او در مصاحبه با رولینگ استون فاش کرد: «اگر در یک اتاق با بیش از ۳۰ غریبه باشید، من شروع می‌کنم به عرق ریختن. این کار من است، اما از بخش تبلیغاتی اش متنفرم» .

این اضطراب حتی در اوج شهرت نیز او را رها نکرد. او اعتراف کرد که گاهی در مسیر فرش قرمز، احساس می‌کند در یک «عملیات جابجایی محافظت شده» شرکت دارد؛ از خودرو پیاده می‌شود، لبخند می‌زند، عکس می‌گیرد و دوباره سوار می‌شود. این حس بیگانگی با فضای پرزرق و برق هالیوود، او را به یک شخصیت جذاب و خاکی تبدیل کرده است.

کریس ایوانز در زندگی شخصی خود، یک «پسر مامان» واقعی است. او هنوز هم به بوستون و خانواده اش بسیار وابسته است. او بخش عمده‌ای از اوقات فراغتش را صرف فعالیت‌های خیریه می‌کند. او بارها به بیمارستان کودکان بوستون سر زده و برای سازمان‌های مختلف، ویدئوهای تبلیغاتی در خانه خودش با یک دوربین ساده ضبط کرده است .

بدنش پوشیده از خالکوبی‌هایی است که هر کدام روایتی از زندگی‌اش هستند. حرف چینی «氏» به معنای خانواده روی بازوی راستش، نام مستعار اعضای خانواده روی قوزک پایش، گاو نر (نماد ماه تولد مادرش) روی بازوی چپ، و مهم‌تر از همه، جمله‌ای از اکهارت تله، عارف معنوی، روی سینه‌اش: «وقتی ارتباطت را با آرامش درونت از دست بدهی، ارتباطت را با خودت از دست داده‌ای. وقتی خودت را گم کنی، در دنیا گم می‌شوی» .

 

 

 

 

فصل دهم: کارگردانی و بلوغ هنری (۲۰۱۴-۲۰۱۷)

در میان شلوغی فیلم‌های پرهزینه مارول، کریس ایوانز مشغول پروژه‌ای شخصی بود. در سال ۲۰۱۴، اولین فیلم خود به نام پیش از آنکه برویم را کارگردانی و تهیه کرد و خود نیز در آن بازی کرد . فیلمی کم‌هزینه و عمدتاً دو نفره درباره زن و مردی که یک شب را در نیویورک می‌گذرانند و با هم گفتگو می‌کنند. فیلم در جشنواره تورنتو به نمایش درآمد، اما نقدهای متوسطی دریافت کرد. با این حال، این فیلم نشان داد که کریس ایوانز چقدر به دنبال اصالت است.

در سال ۲۰۱۷، فیلم دختر بااستعداد اکران شد. کریس در این فیلم نقش فرانک آدرین را بازی کرد؛ مردی که پس از مرگ خواهرش، سرپرستی دختر نابغه او را بر عهده می‌گیرد و با مادربزرگش بر سر حضانت او می‌جنگد . این فیلم یکی از صمیمی‌ترین و احساسی‌ترین نقش‌آفرینی‌های کریس بود. او این بار نه یک ابرسرباز، که یک مرد معمولی و مهربان بود که تمام تلاشش را می‌کند تا از برادرزاده‌اش محافظت کند.

همچنین در سال ۲۰۱۸، کریس اولین تجربه خود را در برادوی با نمایش لابی هیرو تجربه کرد. بازی در نقش یک افسر پلیس با ظاهری مطمئن اما درونی متزلزل، تحسین منتقدان تئاتر را برانگیخت و نامزد دریافت جایزه دراما لیگ شد .

 

 

 

فصل یازدهم: عصر جدید؛ از چاقوکشی تا نت‌فلیکس (۲۰۱۹-۲۰۲۳)

پس از وداع با مارول، کریس ایوانز مشتاق بود تصویر خود را تغییر دهد. اولین گلوله او در این مسیر، فیلم چاقوکشی به کارگردانی رایان جانسون بود . او در این فیلم نقش رانسوم درایسدیل را بازی کرد؛ جوانی مغرور، پولدار و شرور که مظنون اصلی قتل پدربزرگش است. کریس که سال‌ها برای خنده‌دار نبودنش در نقش کاپیتان آمریکا تلاش کرده بود، حالا با خونسردی تمام، یک «آدم بد» کاملاً دوست‌داشتنی و منفور را همزمان به تصویر کشید.

در سال ۲۰۱۹، فیلم دیگری با نام میعادگاه غوطه‌ور دریای سرخ از او اکران شد که داستان واقعی نجات یهودیان اتیوپیایی را روایت می‌کرد. هرچند فیلم نقدهای متوسطی گرفت، اما نشان داد که کریس به دنبال تنوع است .

سال ۲۰۲۰، او به تلویزیون بازگشت و در مینی‌سریال دفاع از جیکوب محصول اپل تی‌وی پلاس نقش پدر پسری را بازی کرد که متهم به قتل شده است . این سریال تاریک و احساسی، بار دیگر توانایی‌های دراماتیک او را به رخ کشید. او همچنین در سال ۲۰۲۲ در فیلم پرهزینه مرد خاکستری در کنار رایان گاسلینگ و آنا د آرماس ظاهر شد.

یکی از جنجالی‌ترین نقش‌های کریس در این دوران، صداپیشگی شخصیت باز لایتیر در فیلم لایتیر محصول پیکسار بود . انتخاب یک بازیگر ۴۰ ساله برای صداپیشگی شخصیتی که در ذهن همگان به تیم آلن تعلق داشت، بحث‌برانگیز بود. فیلم اگرچه در گیشه موفق نبود، اما تلاش کریس برای زنده کردن خاطرات کودکی میلیون‌ها نفر قابل احترام بود.

در سال ۲۰۲۴، کریس در فیلم رد وان در کنار دواین جانسون به ایفای نقش پرداخت؛ یک فیلم اکشن کریسمسی که نشان داد او هنوز هم می‌تواند یک ستاره جذاب اکشن باشد .

 

 

 

 

فصل دوازدهم: زندگی خصوصی؛ عشق و آرامش

زندگی عاشقانه کریس ایوانز همواره زیر ذره‌بین رسانه‌ها بوده است. او در دهه ۲۰۰۰ با جسیکا بیل رابطه طولانی‌مدتی داشت . سپس با مینکا کلی و لیلی کالینز نیز ارتباط داشت، اما هیچ‌کدام به سرانجام نرسید. در سال ۲۰۱۷، او با جنی اسلیت، هنرپیشه و کمدین، در زمان فیلمبرداری دختر بااستعداد آشنا شد و رابطه عاشقانه‌ای بین آنها شکل گرفت که چند سالی ادامه داشت .

اما سرانجام در سال ۲۰۲۳، کریس ایوانز با آلبا باپتیستا، بازیگر پرتغالی، ازدواج کرد . خبر این ازدواج چنان ناگهانی و خصوصی بود که نشان داد کریس تا چه اندازه در حفظ حریم شخصی خود مصمم است. مراسمی کوچک و محرمانه در خانه آنها برگزار شد. این ازدواج برای کریس که سال‌ها از تنهایی و اضطراب اجتماعی رنج برده بود، نقطه عطفی بود. او سرانجام آرامش را یافت.

 

کریس ایوانز کیه؟

فصل 1 کریس ایوانز

فصل 2کریس ایوانز

فصل 3کریس ایوانز

فصل 4 کریس ایوانز

فصل …..کریس ایوانز

 

 

 

فصل سیزدهم: نماد و میراث

کریس ایوانز امروز تنها نام یک بازیگر نیست؛ او یک نماد است. فیلم‌های او به عنوان بازیگر اصلی بیش از ۱۱ میلیارد دلار در سراسر جهان فروش داشته است و او را در زمره پرفروش‌ترین ستارگان تاریخ سینما قرار داده است . اما میراث او فراتر از ارقام و پول است.

کریس ایوانز به نسلی از مخاطبان نشان داد که یک قهرمان لزوماً کسی نیست که نمی‌ترسد؛ قهرمان کسی است که می‌ترسد، اما کار درست را انجام می‌دهد. استیو راجرز اینگونه بود و کریس ایوانز نیز در زندگی واقعی‌اش اینگونه است. او نماد تعهد به اصول، مهربانی، فروتنی و مبارزه با اضطراب‌های درونی است.

او در سیاست نیز چهره‌ای فعال است. در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ، کریس یکی از سرسخت‌ترین منتقدان او در هالیوود بود. او رای‌دهندگان آمریکایی را به خاطر انتخاب ترامپ «شرمنده» خواند و با دیوید دوک، رهبر سابق کو کلاکس کلان، در توییتر درگیر شد . او هرگز از ابراز عقاید لیبرال خود ابایی نداشت.

نتیجه‌گیری

مسیر کریس ایوانز از یک مدل ناشناخته روی جعبه بازی گرفته تا تبدیل شدن به یکی از نمادین‌ترین چهره‌های سینمای جهان، سرشار از فراز و نشیب‌ها، تردیدها و پیروزی‌هاست. او مردی است که دو بار نقش یک ابرقهرمان را رد کرد، اما سرانجام با عمیق‌ترین لایه‌های وجودی‌اش در نقش سربازی از بروکلین پیوند خورد.

کریس به ما یادآوری می‌کند که گاهی بزرگ‌ترین قدرت، در پذیرش آسیب‌پذیری‌هاست. او در جهانی که بازیگرانش را به کالا تبدیل می‌کند، موفق شد انسان بماند. او سپر کاپیتان آمریکا را زمین گذاشت تا فیلم‌های مستقل بسازد، روی صحنه تئاتر برود و نقش یک آدم‌کش یا یک پدر داغدار را بازی کند. او ثابت کرد که می‌توان هم بزرگ‌ترین ستاره جهان بود و هم در دل یک شب بارانی نیویورک، با یک ترومپت کهنه، به دنبال عشق گشت.

داستان کریس ایوانز همچنان ادامه دارد. او اکنون در آستانه ۴۰ سالگی، با همسرش زندگی تازه‌ای را آغاز کرده و همچنان به دنبال نقش‌هایی است که او را به چالش بکشند. اما مهم نیست که او در آینده چه نقشی را بازی کند؛ برای نسلی از تماشاگران، او همیشه همان پسری خواهد بود که از نیویورک به هالیوود آمد، با چمدانی پر از رویا و دلی پر از ترس، و در نهایت نه فقط یک کاپیتان، که یک افسانه شد.

او که زمانی گفت: «اگر بیش از حد از نردبان بالا بروی، دیگر راهی برای پایین آمدن نیست. وقتی برد پیت شدی، دیگر نمی‌توانی نباشی»، حالا خود به همان نقطه رسیده است. اما برخلاف ترسش، او نه تنها گم نشد، که خودش را پیدا کرد. شاید راز محبوبیت جاودانه کریس ایوانز همین باشد؛ او در جهانی که همه تلاش می‌کنند کس دیگری باشند، جرأت کرد خودِ ساده و واقعی‌اش باشد.

اگر شما هم هنرمند هستید، جای شما در خانه هنر ایرانیان خالی‌ست.
با عضویت در سامانه خانه هنر ایرانیان، از خدمات تخصصی، حمایت‌های صنفی، اطلاع‌رسانی رویدادها، تسهیلات ویژه هنرمندان و همراهی یک مجموعه حرفه‌ای بهره‌مند شوید.

📌 برای ثبت‌نام و دریافت عضویت رسمی، همین حالا به سامانه عضویت خانه هنر ایرانیان مراجعه کنید و به خانواده بزرگ هنر

برچسب ها :
نظرات

نوشته مشابه

پشتیانی خانه هنر