لئوناردو داوینچی
لئوناردو دی سر پیرو داوینچی یا لئوناردو داوینچی (ایتالیایی: Leonardo di ser Piero da Vinci؛ ۱۵ آوریل ۱۴۵۲ – ۲ مه ۱۵۱۹) همهچیزدان ایتالیایی در دوره رنسانس والا بود که به عنوان نقاش، طراح، مهندس، دانشمند، نظریهپرداز، مجسمهساز و معمار فعالیت میکرد. شهرت اولیه او بیشتر به خاطر دستاوردهایش در نقاشی بود، اما او همچنین به خاطر دفترچههای یادداشتش موسوم به قوانین آتلانتیک معروف است که در آنها طرح ها و یادداشتهایی دربارهٔ موضوعات متنوعی از جمله آناتومی، نجوم، گیاهشناسی، نقشهبرداری، نقاشی و دیرینهشناسی داشت. لئوناردو بهطور گسترده به عنوان یک نابغه شناخته میشود که تجسم ایدهآل انسانگرایی رنسانس بود و آثار جمعی او سهمی ماندگار برای نسلهای بعدی هنرمندان دارد که از میان هنرمندان زمان خودش، فقط میکلآنژ که کمی جوانتر بود، توانسته است در سطح یا اهمیت آثار و تأثیرگذاری با لئوناردو رقابت کند.
لئوناردو داوینچی که خارج از ازدواج و از یک دفتردار موفق و زنی از طبقه اجتماعی پایین در نزدیکی وینچی متولد شده بود، در فلورانس نزد نقاش و مجسمهساز ایتالیایی آندرئا دل وروکیو آموزش دید. او حرفهاش را در این شهر آغاز کرد، اما بخش زیادی از عمرش را در خدمت لودوفیکو اسفورزا در میلان گذراند. بعداً دوباره در فلورانس و میلان کار کرد و مدتی کوتاه هم در رم بود و در این زمان پیروان و شاگردان زیادی را جذب کرده بود. با دعوت فرانسوای یکم، سه سال آخر زندگیاش را در فرانسه گذراند و در آنجا درگذشت. پس از مرگش، هیچ زمانی نبوده است که دستاوردها، علایق متنوع، زندگی شخصی و تفکر تجربی او مورد توجه و تحسین قرار نگیرد، و این باعث شده که نام او بارها در فرهنگ و هنر به عنوان الگو و موضوع مورد استفاده قرار گیرد.
لئوناردو داینچی به عنوان یکی از بزرگترین نقاشان تاریخ هنر غرب شناخته شده و اغلب به عنوان بنیانگذار رنسانس والا معرفی میشود. با اینکه بسیاری از آثارش گم شده و تنها کمتر از ۲۵ اثر بزرگ به او نسبت داده شده است – که شامل آثار ناتمامی هم میشود – او برخی از تاثیرگذارترین نقاشیهای تاریخ هنر غرب را خلق کرده است. مونا لیزا شناختهشدهترین اثر او و مشهورترین نقاشی فردی جهان است. شام آخر نیز پربازتولیدترین نقاشی مذهبی تاریخ بهشمار میرود و طرح مرد ویترویوسی او نیز به یک نماد فرهنگی بدل شده است. در سال ۲۰۱۷، اثر سالواتور موندی که بهطور کامل یا جزئی به لئوناردو نسبت داده میشود، در یک حراج به قیمت ۴۵۰٫۳ میلیون دلار فروخته شد که رکورد گرانترین نقاشی فروخته شده در حراج عمومی را شکست.
لئوناردو داوینچس داوینچی به خاطر نبوغ فناوریاش مورد تحسین قرار گرفته است؛ او ماشینهای پروازی، نوعی زره پوشِ رزمی، نیروگاه خورشیدی متمرکز، دستگاهی برای انجام عملیات جمع و نسبتهاو بدنه دو لایه کشتی را طراحی کرد. تعداد کمی از طرحهای او در دوران زندگیاش ساخته شدند یا حتی عملی بودند، زیرا روشهای علمی مدرن در زمینه متالورژی و مهندسی هنوز در آغاز راه بودند. برخی از اختراعات کوچکترش، مانند دستگاه اتوماتیک پیچیدن نخ و دستگاه آزمایش مقاومت کششی سیم، بدون سر و صدا وارد صنعت شدند. او در زمینههای کالبدشناسی، مهندسی عمران، هیدرودینامیک، زمینشناسی، نورشناسی و سودهشناسی کشفیات مهمی داشت، اما یافتههایش را منتشر نکرد و تأثیر مستقیمی بر علم بعدی نداشتند.
زندگینامه لئوناردو داوینچی
اوایل زندگی (۱۴۵۲–۱۴۷۲)
لئوناردو داوینچی در ۱۴ یا ۱۵ آوریل ۱۴۵۲ م در شهر تپهای وینچی در توسکانی، در قلمرو جمهوری فلورانس که در آن زمان تحت سلطه خاندان مدیچی بود، متولد شد. او پسر غیرشرعی سر پیرو فروزینو دی آنتونیو دا وینچی، دفتردار ثروتمند فلورانسی، و زنی دهقان به نام کاترینا که نام کاملش را کاترینا بوتی دل واچا یا کاترینا دی میو لیپی نوشتهاند، بود. نظریههای بسیاری در مورد هویت مادر لئوناردو وجود داشته و دارد، از جمله اینکه او بردهای خارجی یا جوانی فقیر اهل همان منطقه بوده است. به گفته الساندرو وتزوزی، شواهد نشان میدهد که پیرو بردهای بدین نام داشته است. لئوناردو هیچ نام خانوادگی، به معنای امروزی کلمه، نداشت و دا وینچی تنها به معنای «اهل وینچی» است. نام کاملش در زمان تولد لئوناردو دی سر پیرو داوینچی بود که از نظر لغوی به معنای «لئوناردو، [پسر] سر پیرو اهل وینچی» است.
اطلاعات اندکی از دوران کودکی لئوناردو داوینچی در دست است و بخش زیادی از آن با روایتهای افسانهای درآمیخته؛ مسئلهای که تا حدی به زندگینامهٔ او در کتاب «زندگی نقاشان، مجسمهسازان و معماران برجسته» (۱۵۵۰) نوشتهٔ جورجیو واساری بازمیگردد که منبعی غیرقابلاعتماد و آمیخته به جعل است. اسناد مالیاتی فلورانس نشان میدهد که لئوناردو داوینچی حداقل تا سال ۱۴۵۷ در خانهٔ پدربزرگ پدریلئوناردو داوینچی، آنتونیو داوینچی، در وینچی زندگی میکرد. او سالهای آغازین زندگی خود را پیش از آن در روستای آنکیانو و در خانهٔ مادرش سپری کرده بود، اما از سال ۱۴۵۷ به بعد به خانهٔ پدری در شهر کوچک وینچی منتقل شد و در کنار پدر، پدربزرگ، مادربزرگ و عمویش زندگی کرد. پدرلئوناردو داوینچی با دختری ۱۶ ساله به نام آلبیرا آمادوری ازدواج کرد که آلبیرا لئوناردو را بسیار دوست میداشت اما در سال ۱۴۶۵ م در جوانی و بدون فرزند درگذشت. در سال ۱۴۶۸ م، زمانی که لئوناردو ۱۶ ساله بود، پدرش بار دیگر با فرانچسکا لانفردینی ۲۰ ساله ازدواج کرد. فرانچسکا هم بدون فرزند مرد. وراث قانونی پیرو از همسر سومش، مارگریتا دی گوگلیلمو که شش فرزند زایید و همسر چهارم و آخرش، لوکرتزیا کورتیجانی که او هم شش بچه زایید، متولد شدند. در مجموع، لئوناردو ۱۲ خواهر و برادر ناتنی داشت که از نظر سنی بسیار کوچکتر از او بودند، به گونهای که کوچکترین آنها زمانی متولد شد که لئوناردو ۴۰ ساله بود. او با خواهران و برادرانش ارتباط کمی داشت.
لئوناردو داوینچی دانش لاتین، هندسه و ریاضیات را زیر نظر استادان به صورت خصوصی فراگرفت. بعدها در زندگی، لئوناردو اولین خاطره خود را که اکنون در مجموعه قوانین آتلانتیک (Codex Atlanticus) موجود است، ثبت کرد. یکی از آنها مربوط به زمانی است که یک کورکور به سمت گهوارهاش آمد و دهانش را با دم خود باز کرد. او این را به عنوان نشانهای از نوشتههای خود در آینده مربوط به این موضوع تعبیر کرد. مفسران هنوز در مورد اینکه آیا این حکایت یک خاطره واقعی بوده یا یک خیالپردازی، بحث میکنند. مورد دوم در ربط با زمانی است که در حال گردش در کوهستان بود: او غاری را کشف کرد و از اینکه ممکن بود هیولای بزرگی در آنجا کمین کرده باشد میترسید، نیز کنجکاو بود بداند درون غار چه چیزهایی وجود دارد. او در یکی از یادداشتهایش مربوط به شکلگیری رودها نام شهر زادگاهش را نوشته و سپس خط زده است و به نظر میرسد برخی از مشاهدات خود از آبها در دوران کودکی را هم به یاد میآورد.
سالهای اولیه زندگی لئوناردو داوینچی موضوع حدس و گمانهای تاریخی بوده است. جورجو وازاری، زندگینامهنویس قرن شانزدهمی که سرگذشت نقاشان رنسانس را ثبت کرده، در روایتی از لئوناردو در نوجوانی مینویسد: «دهقانی یک سپر برای خودش ساخته بود و از سر پیرو درخواست کرد که برای او طرحی بر آن نقش کند. لئوناردو، با الهام از داستان مدوسا، هیولایی که از دهانش آتش بیرون میزد را بر آن نقاشی کرد. نقاشی به اندازهای ترسناک بود که پدرش سپر دیگری برای دهقان خرید و به او داد. سپر منقش به نقاشی لئوناردو را نیز به قیمت ۱۰۰ دوکات به یک دلال آثار هنری داد که او نیز آن را به دوک میلان فروخت.»
هنرکده وروکیو لئوناردو داوینچی
در اواسط دهه ۱۴۶۰، خانواده لئوناردو به فلورانس که در آن زمان مرکز تفکرات و فرهنگ اومانیستی مسیحی بود، نقل مکان کرد. حدوداً ۱۴ ساله بود که او را به عنوان گارتزونه (شاگرد پسر) به هنرکده آندرئا دل وروکیو که از نقاشان و مجسمهسازان برجسته فلورانس درآن زمان بود، فرستادند. این همزمان شد با درگذشت مجسمهساز معروف دوناتلو که استاد وروکیو نیز بود. لئوناردو در سن ۱۷ سالگی کارآموز وروکیو شد و به مدت هفت سال از او تعلیم دید. از دیگر نقاشان مشهوری که در این کارگاه شاگردی کردند یا با آن در ارتباط بودند میتوان به گیرلاندایو، پروجینو، بوتیچلی و لورنزو دی کردی اشاره کرد. آنجا با رموز فنی ریختهگری و کارهای فلزی آشنا شده و آموخته است که چگونه با مطالعه و مشاهده دقیق مدلهای برهنه و پوشیده، تابلوها و تندیسهایی را پدیدآورد. شمار زیادی از نقاشان و پیکرتراشان خوب، از هنرآموزان کارگاه موفق «وروکیو» بودند، ولی «لئوناردو» بسیار بهتر از یک نوجوان با استعداد بود، به گونهای که در هفده سالگی در کار پیکر تراشی و سایر امور مربوط به آن به استاد ماهری تبدیل شده بود و قادر بود ابزارهای پیچیده و ماشینهای مورد نیاز را پدیدآورد. او همچنین به پژوهش دربارهٔ گیاهان و جانوران مختلف پرداخت تا بتواند از آنها در تابلوهایش استفاده کند؛ علاوه بر این، دانش گستردهای دربارهٔ نورشناسی، ژرفا نمایی و استفاده از رنگها کسب کرد. چنین آموزشی کافی بود که از هر نوجوان با استعدادی یک هنرمند برجسته بسازد. او پس از اتمام آموزش به شهر میلان رفت.
لئوناردو معاصر گیرلاندایو، پروجینو، بوتیچلی بود که همگی کمی از او بزرگتر بودند. او میتوانست آنها را در کارگاه وروکیو یا در آکادمی افلاطونی مدیچی ملاقات کند. فلورانس با آثار هنرمندانی مانند ماساچو، معاصران دوناتلو، که نقاشیهای دیواری فیگوراتیو او سرشار از واقعگرایی و احساسات بود، و گیبرتی، که دروازههای بهشت او، با ورق طلا میدرخشید، نمونهای برجسته از ترکیب پیکرههای پیچیده با پسزمینههای معماری دقیق را ارائه داده بود. پیرو دلا فرانچسکا مطالعه دقیقی در مورد پرسپکتیو انجام داده بود، و اولین نقاشی بود که به مطالعه علمی نور پرداخت. این مطالعات و رساله لئون باتیستا آلبرتی با عنوان «De pictura» تأثیر عمیقی بر هنرمندان جوانتر و به ویژه بر مشاهدات و آثار هنری خود لئوناردو گذاشت.
بخش زیادی از نقاشیهای کارگاه وروکیو توسط دستیارانش انجام میشد. به گفته واساری، لئوناردو در خلق تابلوی «غسل تعمید مسیح» ( ح. 1472–1475) با وروکیو همکاری داشت. نقاشی فرشته جوان که ردای عیسی را با مهارتی چنان برتر از استادش در دست دارد که ظاهراً وروکیو قلممو را زمین گذاشته و دیگر هرگز نقاشی نکرده است (ادعای اخیر احتمالاً جعلی است). تکنیک جدید رنگ روغن در مناطقی از اثر که عمدتاً تمپرا بودند، از جمله منظره، صخرههایی که از میان نهر قهوهای کوه دیده میشوند، و بخش زیادی از پیکره عیسی، که نشاندهنده دست لئوناردو است، اعمال شد. علاوه بر این، لئوناردو ممکن است مدلی برای دو اثر وروکیو بوده باشد: مجسمه برنزی داوود در بارجلو و فرشته مقرب رافائل در توبیاس و فرشته.
دوره اول فلورانس (۱۴۷۲ – حدود ۱۴۸۲) لئوناردو داوینچی
تا سال ۱۴۷۲، در سن ۲۰ سالگی، لئوناردو به عنوان استاد در انجمن سنت لوک، انجمن هنرمندان و پزشکان، واجد شرایط شداما حتی پس از آنکه پدرش او را در کارگاه شخصی خود مستقر کرد، دلبستگی او به وروکیو به حدی بود که به همکاری و زندگی با او ادامه داد. قدیمیترین اثر شناختهشده لئوناردو که دارای تاریخ است، نقاشی با قلم و جوهر در سال ۱۴۷۳ از دره آرنو است. به گفته واساری، لئوناردوی جوان اولین کسی بود که پیشنهاد داد رودخانه آرنو به یک کانال قابل کشتیرانی بین فلورانس و پیزا تبدیل شود.
در ژانویه ۱۴۷۸، لئوناردو سفارش مستقلی برای نقاشی یک محراب برای کلیسای سنت برنارد در تالار شهر فلورانس، کاخ سینیوریا، دریافت کرد، که نشانهای از استقلال او از استودیوی وروکیو است. یک زندگینامهنویس ناشناس قدیمی، معروف به آنونیمو گادیانو، ادعا میکند که در سال ۱۴۸۰ لئوناردو با مدیچی زندگی میکرد و اغلب در باغ پیازا سن مارکو، فلورانس، جایی که یک آکادمی نئوپلاتونی از هنرمندان، شاعران و فیلسوفان که توسط مدیچی سازماندهی شده بود، تشکیل جلسه میداد، کار میکرد. در مارس ۱۴۸۱، او از راهبان سن دوناتو در اسکوپتو سفارش نقاشی «ستایش مغان» را دریافت کرد. هیچ یک از این سفارشهای اولیه تکمیل نشدند و هنگامی که لئوناردو برای ارائه خدمات خود به لودوویکو اسفورزا دوک میلان رفت، رها شدند. لئوناردو نامهای به اسفورزا نوشت که در آن چیزهای متنوعی را که میتوانست در زمینههای مهندسی و طراحی سلاح به دست آورد، شرح داد و اشاره کرد که میتواند نقاشی کند. او یک ساز زهی نقرهای – یا عود یا چنگ – به شکل سر اسب با خود آورد.
لئوناردو به همراه آلبرتی از خانه مدیچیها بازدید کرد و از طریق آنها با فیلسوفان اومانیست قدیمیتر آشنا شد که از جمله آنها میتوان به مارسیلیو فیچینو، طرفدار نئوپلاتونیسم؛ کریستوفورو لاندینو، نویسنده تفاسیر بر نوشتههای کلاسیک، و جان آرگیروپولوس، معلم زبان یونانی و مترجم ارسطو اشاره کرد. همچنین، شاعر و فیلسوف جوان و درخشان، پیکو دلا میراندولا، معاصر لئوناردو، با آکادمی افلاطونی مدیچی مرتبط بود. در سال 1482، لئوناردو به عنوان سفیر توسط لورنزو د مدیچی به لودوویکو ایل مورو، که بین سالهای 1479 تا 1499 بر میلان حکومت میکرد، فرستاده شد.
لئوناردو در سال ۱۴۷۲ به عضویت گروه قدیس لوقا درآمد. مرکز این گروه یا اتحادیه، که عمدتاً از داروفروشان، پزشکان، و هنرمندان تشکیل شده بود، در بیمارستان سانتا ماریانوئووا بود. احتمالاً لئوناردو در آنجا فرصتی برای آموختن کالبدشکافی به دست آورد. در ۱۴۷۸ شورای شهر از او خواست نمازخانه سان برناردو در کاخ وکیو را نقاشی کند ولی بنا به دلایلی، این مأموریت را انجام نداد.
لئوناردو در بسیاری آرزوهای مختلف برای لودویکو استخدام شد. از جمله آمادهسازی شناورها برای موقعیتهای خاص، طرحهایی برای یک گنبد برای کلیسای جامع میلان و یک مدل برای یک بنای تاریخی مربوط به ورزش سوارکاری بزرگ فرانچسکو اسفورزا که هفتاد تُن برنز برای ریختهگری آن استفاده شد. این بنا برای چندین سال ناتمام ماند که برای لئوناردو غیرعادی نیست و در سال ۱۴۹۹ به پایان رسید.
دورهٔ اول میلان (حدود ۱۴۸۲–۱۴۹۹) لئوناردو داوینچی
لئوناردو از سال ۱۴۸۲ تا ۱۴۹۹ در میلان کار میکرد. او مأمور شد تا نقاشی «مریم مقدس» را برای انجمن برادری مریم مقدس و تابلوی «شام آخر» را برای صومعه سانتا ماریا دله گراتزیه نقاشی کند. در بهار ۱۴۸۵، لئوناردو به نمایندگی از اسفورتزا به مجارستان سفر کرد تا با ماتیاس کوروی، پادشاه مجارستان دیدار کند و مأموریت یافت تا تصویری از مریم مقدس نقاشی کند. در سال ۱۴۹۰ او بههمراه فرانچسکو دی جورجو مارتینی بهعنوان مشاور در پروژهٔ ساخت کلیسای جامع پاویا دعوت شد و تحت تأثیر تندیس اسبسوار ریگیزوله قرار گرفت که طرحی از آن بهجا گذاشت. لئوناردو برای اسفورتزا پروژههای متعددی انجام داد، از جمله آمادهسازی نمایشها و جشنها، طراحی و ساخت مدل چوبی برای رقابت در طراحی گنبد کلیسای جامع میلان، و طرحی برای یک بنای یادبود عظیم سوارکاری به افتخار فرانچسکو اسفورتزا. این اثر که به نام گران کاوالو شناخته شد، قرار بود بزرگتر از دو تندیس اسبسوار بزرگ رنسانس یعنی گاتاملاتا اثر دوناتلو در پادووا و بارتولومئو کولئونی اثر ورروکیو در ونیز باشد. لئوناردو مدل اسب را تکمیل کرد و برنامههای دقیقی برای ریختهگری آن تهیه نمود، اما در نوامبر ۱۴۹۴ فلز مورد نیاز برای ساخت به توپخانهٔ شهر اختصاص یافت تا در برابر حملهٔ شارل هشتم فرانسه استفاده شود.
مکاتبات معاصر نشان میدهد که لئوناردو و دستیارانش از طرف دوک میلان مأمور شدند تا سالن آس (Sala delle Asse) را در قلعه اسفورتزا، ح. نقاشی کنند. این پروژه به یک تزئین ترومپ-لوئیل (trompe-l’œil) تبدیل شد که باعث میشد تالار بزرگ به شکل یک آلاچیق به نظر برسد که توسط شاخههای در هم تنیده شانزده درخت توت ایجاد شده است، که سایبان آن شامل یک هزارتوی پیچیده از برگها و گرهها روی سقف بود.
تولد و دوران کودکی لئوناردو داوینچی
در ساعت ۳ بامداد روز ۱۵ آوریلِ سالِ ۱۴۵۲، لئوناردو داوینچی در روستای وینچی، واقع در ایتالیا، چشم به جهان گشود. او حاصل رابطهی نامشروع یک مرد ثروتمند و یک زنِ دهقان با نامهای پیرو فرانسیسو دی آنتونیو داوینچی و کاترین بود؛ گمان میرود که مادرِ لئوناردو، بردهای اهل خاورمیانه بوده که برای کار به ایتالیا برده شده است. باتوجه به این موضوع که در آن زمان، نامخانوادگی معنای امروزی را نداشته، نام وی تنها به پدر و زادگاهش دلالت میکند.
دربارهی دوران طفولیت و خردسالی وی اطلاعات چندانی در دست نیست؛ اما برطبق نگاشتههای تاریخی، او ۵ سالِ نخستِ زندگی خویش را با مادر میگذرانده و پس از آن، نزد خانواده پدرش، با پدربزرگ، مادربزرگ و عمویش میزیسته است.
پدرِ لئوناردو داوینچی، یعنی آنتونیو داوینچی، پس از گذشت مدتی از آوردنِ فرزندش، با دختری ۱۶ ساله وصلت میکند؛ وی علاقهی بسیاری به لئوناردو داشته و همواره او را به مانند فرزند تنی خویش مورد لطف و محبت خود قرار میداده؛ اما بهدلیل بیماری ناشناختهای، مادرخواندهی لئوناردو پس از گذشت مدتی، در سن جوانی دار فانی را وداع میگوید.
لئوناردو در نوشتههای خود از دو حادثه در دوران کودکی خود یاد کرده که بر آیندهی او تأثیر گذاشتهاند. نخستین اتفاق که او از آن بهعنوان یک نشانه یاد میکند، به بادبادکی مربوط میشود که از آسمان سقوط میکند و درست در بالای گهوارهی او قرار میگیرد؛ بهگونهای که بالهای آن، صورت او را میپوشاند. اتفاق دوم نیز به زمانی مربوط میشود که وی در حال گشتوگذار در کوه بوده است. هنگامی که او در مسیرش با یک غار مواجه میشود، ابتدا از اینکه هیولایی از درونِ غار به او خیره شده باشد، ترس وجودش را فرا میگیرد؛ اما حس کنجکاوی او باعث شد تا برای کشف آنچه درون غار است، بر ترسهایش غلبه کند.
همانطور که پیشتر نیز به لئوناردو داوینچی آن اشاره شد، دربارهی سالهای نخستِ زندگی لئوناردو اطلاعات چندانی در دست نیست؛ اما برطبق گفتهی واساری، زندگینامهنویس نقاشان دورهی رنسانس، یک دهقان، استعداد نقاشی داوینچی را به پدر وی اطلاع داده و از او خواسته که پسرش روی یک پلاک، نقاشی کند. داوینچی روی آن پلاک ماری را نقش کرده که از دهانش آتش میافروزد؛ باتوجه به این موضوع که نقاشی مورد بحث از زیبایی هنری بالایی برخوردار بوده، سر پیرو داوینچی، آن را به یک خریدار آثار هنری در فلورانس فروخت؛ جالب آنکه این پلاک بعدها به دوکِ میلان فروخته شد. پدرِ داوینچی نیز به رسم قدردانی، با پول فروش اثر پسرش، پلاکی را به دهقان یادشده اهدا کرد که نماد قلب تیرخورده بر آن نقش بسته بود.
لئوناردو داوینچی برای تحصیلات ابتدایی، به مدرسهی دهکدهی محل سکونتش میرود. باوجود اینکه وی علاقهی چندانی به درسهای مدرسه نشان نمیدهد؛ اما کنجکاوی لئوناردوی خردسال و علاقهی وافرِ او به طبیعت، او را به سمت یادگیری مستقل هندسه و ریاضیات سوق داد. جالب است بدانید که لئوناردوی خردسال از اختلال واژگان یا دیسلِکسی رنج میبرده است؛ این اختلال که بر یادگیری واژگان تأثیر میگذارد، توانایی تمایز بین حروف مشابه را از فرد سلب میکند (بهعنوان نمونه، حروف «پ»، «ب»، «ت»، «ر»، «ز»، «ژ»)؛ با این حال، چنین اختلالی قابل کنترل و رفع است و افرادی که به آن مبتلا هستند، از خلاقیت و ابتکار بسیار بالاتری نسبت به انسانهای عادی برخوردار خواهند بود. به احتمال بسیار زیاد، دلیل اختراعات و فعالیتهای مبتکرانهی داوینچی، ریشه در اختلال واژگانِ او دارد.
وقتی او به سن ۱۶ سالگی و دوران نوجوانی رسید، پدرِ وی باری دیگر ازدواج و اینبار با دختر ۲۰ سالهای به نام فرانسسکا لنفردینی وصلت کرد.
دوران جوانی لئوناردو داوینچی
هنگامی که داوینچی تحصیلات مقدماتی خویش را به پایان رساند، به قصد یادگیری علوم و فنون، او را به هنرکدهای در فلورانس فرستادند تا نزد نقاش و پیکرتراشی به نام آندرئا دل وروکیو، آموزشهای لازم را ببیند. شهرت و تبحرِ بالای وروکیو در جامعهی فلورانس به اندازهای بود که ساختِ بنای یادبود سردار نظامی شهر ونیز، بارتولومئو کولئونی را به وی سپرده بودند. کار در کنار چنین استادی، فرصتی مغتنم برای یادگیری لئوناردوی جوان بود. جالب است بدانید که در کنار این استاد، نقاشان برجستهای چون گیئلندائو، پروجینو، بوتیچلی و لورنزو دی کریدی پرورش یافته بودند.
ورود او به این هنرکده، جرقهای برای بیداری هوش و نبوغ داوینچی بود. باتوجه به اینکه برای تبحر در نقاشی و پیکرتراشی، سالها تلاش و کسب تجربه لازم است؛ اما لئوناردو داوینچی در سن ۱۷ سالگی توانایی خلق ابزارها و ماشینآلات پیچیدهای را بهدست آورد که در آن زمان تنها از پس استادانِ ماهر بر میآمد. او در سالهای فعالیتِ خود در این هنرکده، در علوم مختلفی همچون طراحی، شیمی، متالورژی، فلزکاری، گچکاری، چرمدوزی، مکانیکی، نجاری و مهارتهای هنری چون مدلسازی، رنگآمیزی و مجسمهسازی به تبحر رسید.
برطبق گفتهی واساری، بسیاری از آثار طراحیشده در هنرکدهی وروکیو، توسط کارآموزان و کارمندانِ وی انجام میشد؛ علاوه بر این موضوع، واساری از همکاری لئوناردوی جوان با استاد خود برای تکمیل اثر تعمید مسیح سخن میگوید. طبق گفتههای تاریخی، عملکرد لئوناردو در این نقاشی به اندازهای تأثیرگذار و عالی بوده که وروکیو قلمِ نقاشی خود را به زمین گذاشته و هرگز پس از آن دست به نقاشی نزده است؛ با این حال بهنظر میرسد که چنین گفتهای، اغراقی بیش نباشد.
داوینچی علاقهی فراوانی به طبیعت و اجزای آن داشت؛ علاقهی او به طبیعت به اندازهای بود که از پرندهفروشی، اقدام به خرید پرنده میکرد و سپس آنها را در دامان طبیعت آزاد میکرد.
پس از اینکه لئوناردوی جوان دورهی آموزشی خود را به پایان رساند، به شهر میلان رفت. در سال ۱۴۷۲ میلادی به عضویت گروه و اتحادیهی داروفروشان با نام لوقا درآمد که باتوجه به مؤفقیتهای او در علم پزشکی و کالبدشناسی، احتمالاً این گروه نقطهی آغازی برای او در زمینهی شناختِ اجزای درونی بدن بوده است. ۶ سال بعد، وی نخستین پیشنهاد کاری خود را از طرف شورای شهر برای نقاشی محل عبادت سان برناردو در کاخ وکیو دریافت کرد؛ اما بنا به دلایلی، وی از قبولِ این کار سر باز زد.
دوران حرفهای لئوناردو داوینچی
ورود لئوناردو داوینچی به دوران حرفهای، با حادثهای عجیب همراه بود. مدارک دادگاه فلورانس نشان میدهد که او در سال ۱۴۷۶ به جرم تمایلات جنسی خارج از عرف جامعه متهم شدهاند؛ اما بهنظر میرسد که وی از این جرم تبرئه شده است. در آن زمان جزای چنین کاری اعدام یا تبعید به مناطق دور افتاده بود. پس از این دادگاه، از داوینچی به مدت دو سال هیچگونه خبری در دست نیست و در نوشتههای تاریخی اشارهای به محل سکونت وی نشده است.
به عقیدهی بسیاری از افراد، تمایلات جنسی او حتی در اثرهای هنری وی نیز مشهود است. چنین موردی را میتوان در تابلوهای یحیای تعمیددهنده و باکوس بهوضوح نظاره کرد. گفته میشود که او بعدها نارضایتی خود را از دخالت در زندگی شخصی بهصورت تلویحی ابراز کرده است.
در سال ۱۴۸۲، داوینچی به صلح بین لورنزو د مدیچی و لودویکو ایل مورو، دوک میلان کمک کرد. لئوناردو در طی نامهای که برای لودویکو ارسال کرد، از مهارتهای خود در کارهای هنری و مهندسی سخن گفت. بهدنبال آن، داوینچی مجسمهای از جنس نقره را به شکلِ سرِ یک اسب طراحی کرد.
لئوناردو فعالیت خود در میلان را تا سال ۱۴۹۹ ادامه داد. در همین حین، وی برای طرح اثری دینی دربارهی کودکی حضرت مسیح، از سوی کلیسا انتخاب شد. این اثر که امروزه از آن با نامهای دوشیزه صخرهها یا بانوی صخرهها یاد میشود، به دوران کودکی حضرت مسیح و یحیای تعمیددهنده میپردازد. در این تابلو، شاهد حضور حضرت مسیح، مریم مقدس، یحیی و یک فرشته (فرشته اوریل) هستیم. جالب است بدانید که این اثر در دو نسخهی مختلف با فاصلهی ۲۰ ساله طراحی شده است. نسخهی اولیه که مربوط به سالهای ۱۴۸۳ تا ۱۴۸۶ میشود، هماکنون در موزه لوور نگهداری میشود.
باتوجه به شهرت داوینچی در پنهانکردن رمز و راز در آثار خود، کلیسا سختگیری فراوانی را نسبت به آثار او انجام میداد. در تابلوی نخست، عیسی مسیح در حال عبادت کردن بهسوی موجود نامرئیای هست که مریم مقدس، گویی دست خود را بر سر وی گذاشته است. همچنین زنی که در سمت راست تصویر قرار دارد، انگشت خود را بهگونهای نگاه داشته که گردن این موجود نامرئی را قطع میکند. کلیسا نیز با واردکردن چنین اشکالاتی به اثر، سفارش طراحی مجدد آن را داد.
علیرغم میل باطنی داوینچی، وی دوباره دست به قلم برد و این اثر را طبق گفتههای کلیسا، اصلاح کرد. در تابلو دوم، علاوه بر اینکه دستِ فرشته پایین آمده، صلیبی در دستان مسیح قرار گرفته است؛ با این حال، داوینچی برای ابراز نارضایتی خود نسبت به اصلاحیه کلیسا، پسزمینهی تصویر را تیرهتر از اثرِ نخست طراحی کرد؛ در حقیقت او با اینکار صدای اعتراض خود را به اثر هنری خویش وارد کرد.
اثر بعدی او، نقاشی مشهور شام آخر است که به واپسین شام حضرت مسیح، پیش از مصلوبشدن میپردازد. این اثر به سفارش کلیسا سانتا ماریا دلا گراتزیه طراحی شده است. هماکنون این نقاشی روی دیوار این صومعه قرار دارد و بازدیدکنندگان این محل میتوانند علاوه بر مشاهده معماری کلیسا، از اثر هنری داوینچی نیز لذت ببرند.
اما، گلِ سرسبد نقاشیهای داوینچی، مربوط به پرترهای میشود که امروزه آن را با نام مونالیزا یا لبخند ژکوند میشناسیم. این اثر تحسینبرانگیز که رمز و رازهای فراوانی را در خود جای داده، چهرهی زنی را بهتصویر میکشد که دربارهی هویت او هیچگونه اطلاعی در دست نیست. برخی ادعا میکنند که سوژهی این عکس، در واقع مادرِ واقعی داوینچی بوده؛ این در حالی است که عدهای دیگر اعتقاد دارند که داوینچی تصویر خود را در قالب چهرهی زن نقاشی کرده است.
امروزه با کمک تکنولوژیهای جدید و پیشرفته، امکان بزرگنمایی چندین برابری این اثر، بدون از دست رفتن کیفیت فراهم شده است. در همین راستا، اعضای کمیته ملی میراث فرهنگی ایتالیا با استفاده از تکنولوژی یادشده، متوجه وجود ارقام و واژگانی در چشمان مونالیزا شدهاند که گویا اشاره به موضوعی خاص دارد.
وجود حروف «LV» در چشم راست مونالیزا، احتمالاً به نام لئوناردو داوینچی اشاره دارد. در چشم چپ نیز نمادهایی گنجانده شده؛ اما باتوجه به این موضوع که تاکنون این حروف و ارقام رمزگشایی نشدهاند، نمیتوان در مورد آنها با اطمینان صحبت کرد.
کشیدن این تابلو از سال ۱۵۰۳ میلادی آغاز شده و در سال ۱۵۱۹ به پایان رسیده است. اهمیت این اثر برای داوینچی به اندازهای بوده که او این تابلو را همواره با خود حمل میکرده و در جایی مخفی و امن قرار میداده است.
در اینکه تابلو مونالیزا یک شاهکار هنری به حساب میرود هیچ شک و شبههای باقی نیست؛ اما بخش عمدهای از شهرت این اثر، به اتفاقی بر میگردد که در سال ۱۹۱۱ رخ داد. در اوت سال ۱۹۱۱ میلادی، یک کارمند ایتالیایی این تابلو را به بهانهی اینکه این تابلو ایتالیایی است، به سرقت برد. پس از این سرقت، مأموران به مدت دو سال به دنبال پیدا کردن این اثر بودند که در نهایت، در سال ۱۹۱۳، تابلو را صحیح و سالم در خانهی فرد سارق پیدا کردند.
در سال ۱۹۵۶ این تابلو هدف خرابکاری قرار گرفت؛ پس از آن، این تابلو در پشت شیشهی ضدگلوله نگهداری میشود.
دوران کهنسالی لئوناردو داوینچی
لئوناردو داوینچی واپسین سالهای زندگی خود را در شهر مذهبی واتیکان، واقع در ایتالیا سپری کرد. پس از اینکه میلان توسط فرانسه به تسخیر در آمد، پادشاه فرانسه، یعنی فرانسوای اول، داوینچی پا به سن گذاشته را نزد خود فراخواند تا به او سفارش ساختِ شیر مکانیکیای را بدهد که توانایی گامبرداشتن بهسمت جلو و بازشدن قفسهی سینهاش برای تقدیم گل را داشت. داوینچی ۴ سال آخر عمر خود را در نزدیکی پادشاه زندگی میکرد؛ در طی این سالها، ملزی تنها شاگرد وفاداری بود که همواره با او زندگی میکرد.
این هنرمند و دانشمند برجسته، در روز ۲ می سال ۱۵۱۹ در حالی که تبدیل به یکی از دوستان صمیمی پادشاه شده بود، در کلوس لوس دار فانی را وداع گفت.
براساس گفتهی واساری، علاقهی پادشاه به داوینچی به اندازهای بوده که هنگام مرگ، سر او را در آغوش گرفته است؛ با این حال بهنظر میرسد این داستان بیشاز اینکه به واقعیت شبیه باشد، روایتگر افسانهی باب طبع فرانسویان رمانتیک است.
واساری در نوشتههای خود دربارهی واپسین لحظات عمر داوینچی مینویسد که او به هنگام مرگ، تقاضای حضور یک کشیش برای اعتراف به گناهان میکند. برطبق وصیت او، ۶۰ فقیر تابوت او را تا کلیسای سنت هابرت حمل کردند. بخش اعظمی از اموال داوینچی به ملزی، رفیق با وفای او واگذار شد؛ این در حالی است که او سالایو خدمتکارش را نیز از یاد نبرد و به هر کدام، نصف تاکستان خویش را واگذار کرد.
لئوناردو داوینچی کیه؟
هنر لئوناردو داوینچی
نقاشی لئوناردو داوینچی
پژوهش لئوناردو داوینچی
دوران کهنسالی لئوناردو داوینچی
دوره جوانی لئوناردو داوینچی
تولد لئوناردو داوینچی
برخی از مسائلی که لئوناردو داوینچیروی آنها پژوهش انجام داده است:
- مطالعه پیرامون زمینشناسی
- مطالعه روی آناتومی بدن انسان، اسکلت و ارگانهای داخلی
- مطالعه روی آناتومی بدن حیوانات
- شناخت حالات چهره انسان
- آب و هوا و پدیدههای آب و هوایی
- چگونگی جاریشدن آب
- مطالعه روی گیاهان و ساختار آنها
- شناخت نور، سایه، آینه و عدسیها
- پرسپکیتو
طرحهای مهندسی و اختراعات لئوناردو داوینچی
همانطور که پیشتر نیز اشاره شد، لئوناردو داوینچی علاوه بر حوزهی هنر، در حوزهی مهندسی نیز تبحر داشت. تاکنون هزاران صفحه از نوشتههای او دربارهی دیدگاهش پیرامون مسائل گوناگون یافت شده است؛ برای نمونه در یکی از این مستندات، وی دربارهی چگونگی پرواز پرنده صحبت میکند.
جالب است بدانید که پیش از پیدایش هلیکوپتر، ماشین بخار و بسیاری از وسایلی که امروزه از آنها استفاده میکنیم، داوینچی طرحهای اولیه از آنها رسم کرده است.
برخی از ابداعات لئوناردو داوینچی به شرح زیر است:
- طراحی لباسهای زرهی
- طراحی ماشین آلات جنگی از جمله طرح اولیه تانک زرهپوش
- سد و کانال آب
- پل چوبی قابلحمل
- تیرانداز غولپیکر و ابزار جنگی که با حرکت خود، پاهای سربازان دشمن را قطع میکرد
- چتر نجات، گلایدر و هلیکوپتر
در پایان بد نیست بدانید که داوینچی جزو معدود افرادی بوده که میتوانست با یک دست بنویسد و با دست دیگر نقاشی بکشد.
اگر شما هم هنرمند هستید، جای شما در خانه هنر ایرانیان خالیست.
با عضویت در سامانه خانه هنر ایرانیان، از خدمات تخصصی، حمایتهای صنفی، اطلاعرسانی رویدادها، تسهیلات ویژه هنرمندان و همراهی یک مجموعه حرفهای بهرهمند شوید.
برای ثبتنام و دریافت عضویت رسمی، همین حالا به سامانه عضویت خانه هنر ایرانیان مراجعه کنید و به خانواده بزرگ هنر


